جزیره دانلود

گفته های زیبایی از اوشو (2)
101- یا تماما مرا بپذیر یا تماما رد كن ، ولی سعی نكن مرا تقسیم كنی ، زیرا آنوقت یك دروغ آفریده ای .
 
102- انسان وحدتی عمیق است .
 
103- پذیرش خویشتن همانگونه كه هستی به تو فرصت رشد خواهد داد ، یك رشد خود انگیخته ، نه یك رشد انتخاب و كارگردانی شده .
 
104- رشدی خودانگیخته و اصیل داشته باش مثل رشد درختی در كوهستانی عظیم نه در یك باغچه كوچك .
 
105- وجود انسان واحدی پیوسته است ، همانگونه كه عشق را به خویش نسبت می دهی ، نفرت را نیز به خود نسبت ده ، زیرا عشق و نفرت دو روی سكه هستند .
 
106- آنگاه كه بپذیری هر آنچه كه زشت است از آن توست و تو آنهایی ، همانگونه كه هر چیز زیبا از آن توست و تو  آنهایی ، فقط آن هنگام قادر به رشد و تصفیه شده  خواهی بود .
 
107- از یك چاه خشك نمی توان آب بیرون آورد ، اگر خشم در تو نباشد كسی قادر نیست آن را در تو شكار كند .

۱۰۸- انسان طمع كار همیشه توسط طمعی دیگر جذب می شود .
 
109- عدم پذیرش طبیعت وجود تولید نفس می كند ، پذیرا نبودن آنچه كه هست ، " یعنی نفس " .
 
110- خودت را بپذیر ، آنگاه كه چنین كنی به مركز وجودت پرتاب خواهی شد .
 
111- با خودت بمان . هر چه كه هستی آن را بپذیر .
 
112- خودت را سرزنش نكن ، دیگران را نیز سرزنش نكن ، محكوم كردن بیهوده است و چیزی را تغییر نمی دهد .
 
113- خشم ، طمع و حرصت را سركوب نكن ، فقط نسبت به آنها هوشیار و آگاه باش .
 
114- تانترا ، حركت و تجربه عمیق هر چیزی در ریشه و بنیان آن است .
 
115- اگر زمانی كه خشمگین می شوی ، خود را چنان در خشم رها سازی كه خشم شوی نه خشمگین و آنگاه كه از خشم و آتش به تلاطم افتادی و ناگهان به آن آگاه شوی خواهی دانست كه خشم چه اندازه رفتاری مضحك است ، می توانی به خودت بخندی ، زیرا به فراسوی خودت رفته ای و دیگر هرگز خشم قادر نیست بر تو تسلط یابد .
 
116- ذهن انسان یك مكانیسم خواستن است .  ذهن  همواره در حال خواهش است ، همیشه در جستجوی یك چیز و خواستن چیزی دیگر .
 
117-  ذهن  همیشه در آینده است برای حركت به زمان نیاز دارد .
 
118-  ذهن  یا در گذشته یا در آینده ، اما حقیقت همواره در لحظه حال می باشد .
 
119-  ذهن  قادر به درك حقیقت نیست . حقیقت در لحظه حال است ، نه در آینده یا گذشته .
 
120- حقیقت قابل جستجو نیست ، زیرا اگر جستجو كنی آنگاه لحظه حال را از دست داده ای .
 
121- حقیقت را نمی توان جستجو كرد ، اما می توان یافت .
 
122- در طلب نباش ، از دست خواهی داد ، طلب نكن و به دست آر .
 
123- خواست خوب و بد ، دنیوی و غیر دنیوی وجود ندارد ، زیرا خواستن و طلب كردن امری دنیوی است ، حتی اگر هدف غیر دنیوی باشد .
 
124- حقیقت در اینجا  اكنون است . نیازی به جستجو نیست .
 
125- اگر ذهن در گذشته یا آینده نباشد آنگاه حقیقت نمایان می شود .
 
126- اگر در حال باشی ، آنگاه ذهن قادر به فكر كردن و حركت كردن نیست ، آنگاه ذهن باز می ایستد ، نمی ماند .
 
127- اگر تو بی ذهن شوی همانطور كه زاده شده ای و آنگاه حقیقت را تجربه خواهی كرد .
 
128- نكوش ، جستجو نكردن و نخواستن هدفت شود ، زیرا آنوقت عدم خواستن مشكل و مسئله می شود .
 
129- تمامی ارزشی كه هر حقیقتی در بر دارد به درجه ای است كه در زندگی واقعی به ظهور برسد .
 
130- حقیقت را می توان میان دم و بازدم یافت . پس از دم و درست قبل از آنكه نفس بیرون بیاید نتیجه نیك است . اینجا مكان حقیقی است .

۱۳۱- ذهن یعنی تباهی ، ذهن منبع تمام شیطنت هاست .
 
132- ذهن می تواند حتی یك قدیس شود ، می تواند به تقدس تظاهر كند ، ولی چنین نیست .
 
133- غیر ممكن است ، طبیعت ذهن را با تقدس كاری نیست .
 
134- ذهن زمان و تاریخ است . ذهن انباشته از شناخته هاست ، ذهن یعنی گذشته .
 
135- ذهن همیشه دروغ می گوید ، زیرا هیچگاه در حال نیست .
 
136- خیر محصول جانبی مراقبه است ، شر محصول جانبی ذهن .
 
137- اگر در ورای ذهن زندگی كنی خلاق خواهی بود . در مراقبه بودن یعنی خلاق بودن .
 
139- اگر در ورای ذهن باشی ، هر كاری كه بكنی زیباست و شكوه و بركت به دنیا می بخشد .
 
140- اگر در ذهن باشی ، دنیا را زشت خواهی كرد .
 
141- ذهن گذشته است و تنها زمان حقیقی ، حال است .
 
142- زمان حال دروازه ورود به خداوند است .
 
143- خداوند گذشته و آینده نیست ، خدا همیشه حال است .
 
144- خداوند یعنی بودن و بودن یعنی حال
 
145- تو خدا را گم كرده ای ،زیرا آنرا در گذشته می جویی ، خدا همواره در حال و اینك است .
 
146- خداوند تنها یك زمان را می شناسد حال و تنها یك مكان را اینجا ،
 
147- تو همیشه در افكارت در جایی دیگری هستی در زمان حال باش و اینجا مكان مقدس است .
 
148- ذهن را بینداز ، تنها چیزی كه ترك آن در دنیا واجب است ، ذهن است .
 
149- خودت را در تنهایی مطلق خویش بشناس . آنگاه زندگیت ارضا خواهد شد و بركت خواهد یافت .
 
150- خالی شو ، تنها آن زمان كه  ذهنت كاملا خالی شود نجات خواهی یافت .
 
151- هر چه  ذهنت پرتر باشد ، سنگین تر می شوی ، با چنین بار گرانی امكان حركت نخواهی داشت .
 
152- آنچه خالی است پر میشود ، ذهنت را از تمام باورها و افكار كهنه خالی كن ، آنگاه حقیقت آنرا پر می كند .
 
153- تو در خوابی ، تنها آن زمان كه دانسته ها ، برچسب ها ، باور ها و افكارت ناپدید شود بیدار خواهی شد .
 
154- زمانی كه بتوانی آنچه را كه هست ، چنان كه هست ببینی ، نه آنچه كه باید باشد ، تنها آن زمان است كه بیدار شده ای ، آنگاه هر كجا بروی بهشت است .
 
155- خودشناسی كشف اسرار نیست ، رمز آلوده تر شدن زندگی است .
 
156- خودشناسی دیدن زندگی از نگاه كودكی معصومی است كه هیچ نمی داند و در پرسش است .

۱۵۷- تنها انسان خردمند ، كسی كه در آگاهیش فرو رفته باشد ، حیرت زده می شود .
 
158- انسان معمولی و دانش زده ، در ناهوشیاری مطلق زندگی می كند . هیچ چیز او را شگفت زده نمی كند ، او تمام پاسخ ها را می داند .
 
159- ذهن قسمتی از عملكرد بدن است .  ذهن  و بدن با مرگ نابود می شوند ، اما تو همچنان خواهی ماند .
 
160- آگاهی و تو خواهی ماند این هوشیاری توست ، آنگاه كه این را دانستی از شادی خواهی رقصید .
 
161- آگاهی تو را به رقص خواهد آورد زیرا برای نخستین بار خواهی دانست كه آزادی چیست .
 
162- اگر واقعا بمیری ، بدن و  ذهنت را كنار بگذاری ، جاودانگی خودت را خواهی شناخت ، افسانه بودن مرگ را خواهی دید .
 
163- بیماری روانی و  ذهنی وجود ندارد زیرا خود  ذهن  یك بیماری است .  ذهن  هرگز نمی تواند سالم باشد .
 
164- انسان تا به ورای  ذهن  نرود دیوانه است ، زیرا  ذهن  دیوانگی است .
 
165- تا زمانی كه به ورای خویش نروی ، هیچ با ارزشی برایت روی نخواهد داد .
 
166- تا زمانی كه به چیزی ورای خویش نرسی ، زندگی بی معنی خواهد بود .
 
167- اگر بتوانی احساس كنی كه بدبخت هستی ، می توانی خوشبختی را هم احساس كنی .
 
168- اگر انسان بتواند تاریكی را ببیند ، چشم دارد و كسی كه بتواند تاریكی را ببیند می تواند نور را نیز ببیند .
 
169-  ذهن  عادت و آشفتگی است .
 
170- اگر در  ذهن  باشی می توانی خوشبختی را بشناسی ، ولی نمی توانی خوشبخت باشی .
 
171- اگر به ورای  ذهن  بروی ، هم می توانی خوشبخت باشی و هم به آن آگاه باشی .
 
172- اگر تماما بدن باشی ، می توانی خوشبخت باشی ، آنگاه مثل پرندگان و حیوانات ناآگاه به خوشبختی ات خواهی بود ، می توانی به ماوراء بروی و روح شوی ، آنگاه هم خوشبختی و هم به خوشبختیت آگاه خواهی بود ، اما اگر در میانه باشی همیشه تنش خواهی داشت ، زیرا در واقع  ذهن  پایان ماجرا نیست .
 
173- ذهن ریسمانی است بین دو واقعیت بدن و روح . تو یك بند باز هستی ، بند باز نمی تواند در راحتی باشد ، بنابراین یا جلو برو به ماوراء و روح شو یا به عقب برگرد و بدن شو .
 
174-  ذهن  یك ریسمان است و زندگی كردن در  ذهن  مثل راه رفتن روی ریسمان است ، باید هم نامتعادل و ناراحت باشی ، هر لحظه پر از تشویش و نگرانی خواهی بود .
 
175- دو نوع سكوت وجود دارد ، یكی سكوتی كه در آن  ذهن  ساكت شده و دیگری وقتی است كه  ذهنت وجود نداشته باشد .
 
176- در آرامش  ذهنی ،  ذهن وجود دارد ، فقط خیلی دیوانه نیست . سرعت دیوانگی كند شده فقط همین
 
177-  ذهن  مانند رودخانه پیوسته در حركت است .
 
178- برای  ذهن  دو راه تغذیه وجود دارد ، یا با جنگیدن با آن و یا با پروردن آن . اولی به سركوب می انجامد و دیگری به هویت یافتن ختم می شود .
 
179- با جنگیدن با  ذهن  به او انرژی عظیمی می دهی .
 
180- سركوب كردن كار آسانی است .
 
181- بدن هرگز سالم نیست ، اگر سالم بود پس فانی نمی بود ، در واقع سلامتی نسبی است ، نمی تواند مطلق باشد ، برای همین می توان بیماری را تعریف كرد ولی سلامتی را نمی توان تعریف نمود زیرا در حقیقت بدن هرگز واقعا نمی تواند سالم باشد .
 
182- مرگ و زندگی دو پایانی نیستند كه از هم دور باشند ، آنها مانند دو پا هستند كه همزمان راه می روند و هر دو مطعلق به تو هستند .


طبقه بندی: سخنان بزرگان، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 شهریور 1388 توسط رضا ص | نظرات ()
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
آمار سایت